واژه هاي بيگانه ي پارسي و واژه هاي پارسي بيگانه!
بخش نخست
--------------------------------------------------------------------------------------------------
آيا ميدانستيد برخيها واژههاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي ميدانند؟
الف) آسانسور، آلياژ، آمپول، املت
ب) باسن، بتون، بليت، بيسکويت
پ) پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک
ت) تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ
خ) خاويار
د) دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته
ر) رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان
ز) زيگزاگ
ژ) ژن
س) ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان
ش) شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي
ص) صابون
ف) فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز
ک) کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن
گ) گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه
ل) لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد
م) مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور
ن) نفت، نمره
و) واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول
ه) هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژههاي ديگر
--------------------------------------------------------------------------------------------------
آيا ميدانستيد که بسياري از واژههاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آنها را به معنايي که خود ميدانند در نمييابند؟
اين واژهها را ساختگي (جعلي) مينامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمرهاند:
ابتدايي (عرب ميگويد: بدائي)، انقلاب (عرب ميگويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژههاي ديگر.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
آيا مي دانستيد بسياري از واژههاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري ميفهمند؟
از آن زمرهاند:
رقيب (عرب ميفهمد: نگهبان)، شمايل (عرب ميفهمد: طبعها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژههاي ديگر.
--------------------------------------------------------------------------------------------------