صفحه ی اول
انجمن ها ی گفتگو تصاویر
صفحه ی اول انجمن ها ی گفتگو تصاویر
استهبان
تنظیمات کاربری
جستجو تماس با ما
تنظیمات کاربری جستجو تماس با ما
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
امروز 17 بهمن ماه ، 1390
 
 
وب سایت جامع استهبان :: نمايش موضوعات - شعر پارسي

`

شعر پارسي

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   وب سایت جامع استهبان صفحه اول انجمن -> انجمن ادبی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: شنبه، 23 آذر ماه ، 1387 15:21:54    موضوع مطلب: شعر پارسي پاسخ همراه با اعلان

درود به همه دوستان گرامي
بخش شعر پارسي هم ايجاد شد تا اشعار ناب شاعران پارسي گوي ايران زمين در اين محل قرار بگيره
از دوستان خواهش دارم كه تو اين بخش همكاري كنن تا كم و كاستي هاي اونو رفع كنيم
اميدوارم اين بخش در آينده متنوع و كامل بشه

مطمئن باشين همه ي بخش هاي تارنماي استهبان تنها با كمك شما عالي و پربار ميشه
از همراهي شما بسيار سپاسگذارم
------ mhp ------


آخرين ويرايش توسط mhp1289 در تاريخ چهارشنبه، 30 بهمن ماه ، 1387 14:45:19; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
تشکر کاربران
mhp1289(چهارشنبه، 7 اسفند ماه ، 1387 12:37:46), babalengderaz87(جمعه، 24 مهر ماه ، 1388 11:18:53), تشکر mhp1289 از اين تاپيک 

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: شنبه، 23 آذر ماه ، 1387 17:33:22    موضوع مطلب: كوچه (فريدون مشيري) پاسخ همراه با اعلان

كوچه (فريدون مشيري)
----------------------------------------------------------------------

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


آخرين ويرايش توسط mhp1289 در تاريخ يكشنبه، 24 آذر ماه ، 1387 18:10:47; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 24 آذر ماه ، 1387 18:09:03    موضوع مطلب: نشاني (سهراب سپهري) پاسخ همراه با اعلان

نشاني (سهراب سپهري)
----------------------------------------------------------------------

خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا
خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 30 بهمن ماه ، 1387 13:10:18    موضوع مطلب: گريز و درد (فروغ فرخزاد) پاسخ همراه با اعلان

گریز و درد (فروغ فرخزاد)
----------------------------------------------------------------------

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشک های دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لا به لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ي آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 30 بهمن ماه ، 1387 14:44:01    موضوع مطلب: عشق ِ رمیده (فريدون توللي) پاسخ همراه با اعلان

عشق ِ رمیده (فريدون توللي)
----------------------------------------------------------------------

در پای آن چنار ِ کهن ، کز بسی زمان
سر بر کشیده یکه و تنها میان دشت
عشقی رمیده ، رفته ز افسردگی به خواب
غمگین ز سر گذشت
غوغا کنان ، گروه ِ کلاغان به شامگاه
سوی ِ درخت ِ گمشده پرواز می کنند
پر می زنند و از پی ِ خواب ِ شبانگهان
آواز می کنند
شب می رسد گرفته و سنگین نفس ز دور
سوسو زنان ، ستاره نظر می کند به خاک
وندر سکوت ِ شامگهان ، ژرف حالتیست
آرام و سهمناک
گهگاه ، از میانِ یکی ابر ِ تیره رنگ
برقی به چشم می رسد از کوهسار ِ دور
وز گوشه ی سیاه ِ یکی دخمه سایه ای
سر می کشد ز گور
آنجا ، کنار ِ قلعه ی ویران و دوردست
افروختست دختر ِ شبگرد ، آتشی
او خود به خواب رفته و نالان بگرد ِ او
روح ِ مشوشی
باد از فراز ِ کوه ، خروشان و تند خیز
می افکند به خاک ، چنار ِ خمیده را
می پیچدش به شاخه و بیدار می کند
عشق ِ رمیده را

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 7 اسفند ماه ، 1387 16:51:34    موضوع مطلب: عجب صبري خدا دارد (رحيم معيني) پاسخ همراه با اعلان

عجب صبري خدا دارد (رحيم معيني كرمانشاهي)
----------------------------------------------------------------------

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم،
همان يک لحظه اول که اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان؛
جهان را با همه زيبايي و زشتي،
به روي يکدگر، ويرانه مي کردم.

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم،
که درهمسايه ي صدها گرسنه، چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم؛
نخستين نعره ي مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه مي کردم.

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم،
که مي ديدم يکي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين؛
زمين و آسمان را
واژگون، مستانه مي کردم.

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم،
نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها تيز کرده؛
پاره پاره در کف زاهد نمايان،
سبحه صد دانه مي کردم .

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم،
براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان؛
هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو
آواره و ديوانه مي کردم.

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم،
به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان؛
سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم،
به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی،
تا که می دیدم عزیز نا بجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد؛
گردش این چرخ را
وارونه، بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم،
که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنه ي این علم عالم سوز مردم کش؛
به جز اندیشه ي عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در این دنیای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم،
یک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم؟

عجب صبری خدا دارد !!
عجب صبری خدا دارد !!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 15 اسفند ماه ، 1387 14:08:55    موضوع مطلب: تقصير عشق بود (قيصر امين پور) پاسخ همراه با اعلان

تقصير عشق بود (قيصر امين پور)
----------------------------------------------------------------------

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد

گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد

تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد

جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد

اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد

تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

mhp1289
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
16 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 126
محل سكونت: بندرعباس

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 26 اسفند ماه ، 1387 10:35:13    موضوع مطلب: کاش می شد (مريم حيدرزاده) پاسخ همراه با اعلان

کاش می شد (مريم حيدرزاده)
-----------------------------------------------------------------------------------

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش می شد با نسیمشامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش می شد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید

کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش می شد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید

کاش می شد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش می شد بر تمام مردمان
پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش می شد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد

کاش می شد جای اشعار بلند
بیت ها راساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه ي رویا کنم

کاش می شد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش می شد در طلوع باس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش می شد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش می شد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم

_________________
-*-M-*-H-*-P-*- آزادي در برپا نكردن آيين است، هرچند آزادي خود آييني ست كه هرگز برپا نمي شود -*-M-*-H-*-P-*-

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

reza870
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
21 آبان ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 5

ارسالارسال شده در: جمعه، 27 اسفند ماه ، 1389 08:04:39    موضوع مطلب: سفره خالی پاسخ همراه با اعلان

گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟؟ رضا یعقوبی

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد: کهنه قالی می خریم
دسته دوم جنس عالی می خریم

کاسه و ظرف سفالی می خریم
گر نداری کوزه خالی می خریم

اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟؟

جدیدترین قالبهای وبلاگ
[b]

_________________
دیـدار یار غـایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   وب سایت جامع استهبان صفحه اول انجمن -> انجمن ادبی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2007 phpBB Group
صفحه اصلي |  جستجو |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

       info@stahban.com  --   stahban@gmail.com

   پیامک: 09179307194    صندوق پستی: 333-74515

استفاده از عکس ها فقط با اجازه عکاس مجاز می باشد.
استفاده از سایر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.

 power by: phpnuke


 




Bookmark and Share