صفحه ی اول
انجمن ها ی گفتگو تصاویر
صفحه ی اول انجمن ها ی گفتگو تصاویر
استهبان
تنظیمات کاربری
جستجو تماس با ما
تنظیمات کاربری جستجو تماس با ما
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
امروز 31 ارديبهشت ماه ، 1391
 
 
وب سایت جامع استهبان :: نمايش موضوعات - ديونه خونه ي ليلا اينا

`

ديونه خونه ي ليلا اينا

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   وب سایت جامع استهبان صفحه اول انجمن -> انجمن ادبی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

saboonati
کاربر ارشد

وضعيت: آفلاين
17 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 47

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 14 اسفند ماه ، 1387 08:08:36    موضوع مطلب: ديونه خونه ي ليلا اينا پاسخ همراه با اعلان

ديونه خونه ي ليلا اينا


امروز اولين روزيه كه منو آوردن ديوونه خونه. خيلي جاي خوبيه به خدا. خيلي خوش مي گذره به جونِ ليلا. خانوم زهره صبح برامون صبحانه مي ياره. شب شام مياره. خانوم زهره خيلي مهربونه با همه ديوونه ها. از همون اول كاري بهش گفتم چشاي پير تو اگه جوون بشن عينهو چشاي ليلا مي شن. گفت چن سال مثلا؟ گفتم هزار سال.
خانوم زهرهِ هيچِ هيچ خندش نگرفت. تازه گريه شم گرفت واسه ليلا. بعدشم گفتم بهش كه من دوست دارم هر وقت ياد ليلا مي افتم اسمشو داد بزنم. اونم به من اجازه داد هر وقت كه خواستم برم وسط حياط و داد بزنم: ليلا… ليلا…ليلا…..
خانوم زهره ليلا رو دوس داره, خيلي. همه ديوونه ها ليلا رو دوس دارن, خيلي.
حياط ديوونه خونه يه درخت داره كه مث درخت خونه ليلا ايناست. اصلا خود خودشه. آسمونشم كه آسمون نيست! از اون آسمون بزرگاس كه من هميشه فكر كردم خدا توشه. از پشت ميله ها آسمون رارايي ميشه, عينهو اون پيرهن خوشگله ي ليلا كه من خيلي خيلي دوسش دارم و هر وقت مي پوشيدش گريه م مي گرفت. من آسمون ديوونه خونه رو خيلي دوس دارم, خيلي… اصلاً كاشكي زودتر ديوونه مي شدم. تقصير ليلا شد. هي امروز و فردا كرد, هي گفت: زوده… زوده… زوده… تا آخرش دير شد. دير دير دير, خيلي دير. اونقده دير كه من خودم با چشاي خودم ديدم كه يه تابوت آهني زنگ زده رو با يه دونه از اون ماشين بوقياي مريضخونه آوردن و ليلا رو كه خوابش برده بود با خودشون بردن يه ديوونه خونه ي ديگه. من نمي دونم اونجا كجاست. مگه نه ميرفتم و بهش مي گفتم كه خانوم زهره هم مثِ من خيلي خاطرِ تو رو مي خواد. بهش مي گفتم كه همه ديوونه هاي ديوونه خونه خاطرِ تو رو مي خوان ليلا! همه شون با من ميان تو حياط و داد مي زنن: ليلا … ليلا…. ليلا….
اون وقته كه من به همه شون ميگم: بلندتر …. بلندتر ….بلندتر….. شايد ديوونه هاي ديوونه خونه ي ليلا اينا صداي مارو بشنفن، شايد ليلا صداي منو شنيد: بلندتر…. بلندتر …ليلا ….. ليلا ….. ليلا ……

رضا صارمي، دانشجوي عمران
12/3/81 استهبان

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تشکر کاربران
mhp1289(چهارشنبه، 14 اسفند ماه ، 1387 15:18:35), babalengderaz87(جمعه، 24 مهر ماه ، 1388 10:49:00), تشکر saboonati از اين تاپيک 

babalengderaz87
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
22 مهر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 5

ارسالارسال شده در: جمعه، 24 مهر ماه ، 1388 10:48:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم...
واقعا!!!!

_________________
دنده یک!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   وب سایت جامع استهبان صفحه اول انجمن -> انجمن ادبی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2007 phpBB Group
صفحه اصلي |  جستجو |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

       info@stahban.com  --   stahban@gmail.com

   پیامک: 09179307194    صندوق پستی: 333-74515

استفاده از عکس ها فقط با اجازه عکاس مجاز می باشد.
استفاده از سایر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.

 power by: phpnuke


 




Bookmark and Share