"مدرنیته اغلب در مقابل سنت در نظر گرفته میشود و نشان دهندهی جدایی از سنت است. اگر سنت به گذشته مینگرد، مدرنیته ظاهراً نگاهش را به آینده دوخته است..." (کیویستو: ١٣۸٦، ١٦٧).
شمس نیز دو مبحث سنت و مدرنیته را در کنار هم قرار میدهد و سپس با دیدی انتقادی به مقولهی مدرنیته نگاه میکند. در عین اینکه در کل شعرهایاش معتقد است فرهنگ مدرن وتجدد از ضروریات یک اجتماع است.
شعر زیر سنت و مدرنیته را توأمان در خود دارد. سنت از میان رفته است و چون جامعهی ایران در حال گذار است میبینیم چیزی جایگزین آن نشده است.
" پیره مردان جا سنگین مُردن
پارسایی همه با خود بردن
یک سر جو به کسی نسپردن
بارشون بَسَن واز ما جدا شدن
بی تَخاری ازاِی اُوگون تا شدن"
ورود مدرنیته به ایران خود حکایتیست. ورود مدرنیته به ایران آرام آرام مانند جوامع غربی صورت نگرفت. ایران در یک دورهی ناگهانی مدرن شد. جنبشهای مدرن آرام آرام از سده های ١٢و١٣ آغاز شد تا در قرن ١٧و١۸ تثبیت شد؛ در یک نگاه میتوان گفت که اروپا به گونهای قریب به پانصد سال است که مدرن شده، مدرن شدنی که کم کم با اعتراضات رعیتها و اخراج آنها و کم شدن نیرو و پایگاه مردمی اشراف و کلیسا شکل گرفته تا زمانی که مدرنیته در میان جامعه جا افتاد دو نشانهی خود را تحکیم کرد. نشانههای چون "فرد گرایی، خرد گرایی، تجربه گرایی."
اما این روال در ایران در چند دورهی کوتاه شکل میگیرد و این تأثیر از راه غرب وارد ایران میشود.
"تأثیر غرب طی نیمهی دوم قرن سیزده هم از دو طریق جداگانه به رابطهی سست دولت قاجار و جامعهی ایران خلل وارد آورد.
نخست نفوذ غرب، به ویژه نفوذ اقتصادیاش بازار را تهدید کرد و از این رهگذر به تدریج علایق تجاری مناطق پراکنده را واداشت تا در یک طبقهی متوسط فرا منطقهای که برای نخستین بار به نارضایی مشترک خویش آگاه بود فراهم آیند. این طبقهی متوسط متحول به سبب وابستگیهایاش به اقتصاد سنتی و اعتقاد شیعی سنتی در سالهای بعد به طبقهی متوسط سنتی مرسوم شد. دوم تماس با غرب، به ویژه تماس عقیدتی از طریق نهادهای نوین آموزشی، مفاهیم جدید، آرزوهای جدید، مشاغل جدید، و مآلا ً طبقهی متوسط شغلی جدیدی موسوم به روشنفکران پدید آورد. جهانبینی این روشنفکران داری عقلانیت نوین با جهانبینی روشنفکران سابق درباری تفاوت اساسی داشت. آنان نه به حق الهی پادشاهان که به حقوق سلب ناشدنی انسان معتقد بودند، نه از مزایای استبداد سلطنتی و محافظهکاری سیاسی، بلکه از اصول لیبرالیسم، ناسیو نالیسم و حتا سوسیالیسم دفاع میکردند. نه حرمتگذار ضل الله فی الارض، که پاسدار برابری، آزادی و برادری بودند (آبراهامیان: ١٣۸٥، ٤٨).
منتها این تجدد طلبی از نظر شمس موقعی مورد انتقاد قرار میگیرد که مدرنیته بدون پیشزمینه وارد ایران میشود و مباحث اصلی و مهم مدرنیته وارد نمیشود. انتقاد شمس از درک صحیح مباحث اصلی مدرنیته است.
در بند زیر این قضیه را به خوبی میبینیم. جامعه مدرن شده است " پیرمردهای جا سنگین مردهاند و جوانها به تحصیل مشغول هستند. منتها این آگاهی محدود به مباحث درسیشان است.
"میگه خوندَم بیس وچار پَنش تا کلاس
سَرو ته پُین وبالی، کردم پاس
شَه بُگو غوره تُرش تَر یا رواس؟
میگَه: غوره تو کلاس ما نبود
تلخ و شیرین و ترش اون جا نبود"
علم بر اساس آموختههاست، انتقاد شمس از این است که علم به صورت عملی در جوامع ما مورد آزمایش قرار نمیگیرد و همه چیز بدون طی کردن مراحل خاص از فرنگ وارد ایران میشود.
جامعهی سنتی هم این مباحث را نمیتواند درک کند او چارچوبها و قالبهای خاص خودش را دارد و عدول از آن ها عدم درک و آگاهیاش را به همراه دارد.
شمس در این بندها این مطالب را مطرح میکند:
١- تاریخ ایران و جهان
٢- مطرح کردن حوزهی جغرافیایی ایران و جهان
٣- زمینهی تحول ایران در زمان مشروطه
اما راوی شعر شمس در این جا این مطالب را درک میکند.
چون آموختهی جامعهی سنتیست. و به نوعی هم انتقادی است از عدم تجربهی مدرنیته به صورت حقیقی در ایران. که تحت تأثیر آموختههای روشنفکران به فرنگ رفته است و نه آموزههای فردی و شخصی آنها.
شمس واقیتهای تاریخی را وارد شعرش میکند.
"سال مشروطه همه هم ریختن
مُلا فضل الله شُه دار آویختن"
مشروطه فصل ممیز جامعهی سنتی و جامعهی مدرن ایران است. میبینیم که مشروطهخواهی (تجدد طلبی) مقابل است با گرایشهای استبدادگرانه. و جامعهی سنتی به یک باره نو میشود.
"... پنج مخالف بر جستهی مشروطیت از جمله شیخ فضل الله نوری به دار آویخته شدند. سرانجام مجلس اعلا قانون جدید انتخابات را تصویب کرد که به طور ضمنی تقدیری بود از نیروهای اجتماعی که در طول جنگ داخلی از مجلس پشتیبانی کرده بودند...
در آبان ١٢٨٨ درست چهار سال پس از آن که مظفرالدین شاه با تشکیل مجلس مؤسسان موافقت کرد، کابینه فرمان گشایش دومین مجلس شورای ملی را صادر کرد. انقلاب، سرانجام امنیت قانون اساسی مشروطه را فراهم ساخته بود (آبراهامیان: ١٣۸٥، ٩١).
با وجود ظهور مدرنیته در ایران شمس و راوی این بندها معتقد است که بالأخره سنتهای مردم ایران را نمیتوان فراموش کرد. چرا که:
"گر چه این گودو، نِکو بنیاد است
بُنُ ش از پیشتریاش آباد است"
شمس در نگاه انتقادی خود سنت و مدرنیته را در جامعهی ایران کنار هم میبیند. از سنتها انتقاد میکند و با این حال برخی از آنها را ضروری میداند. تجدد طلبی را اصل قرار میدهد ولی آن را به تنهائی پاسخگوی نیازهای اجتماعی مردم سرزمیناش نمیداند.
در این تجدد طلبی میبینیم که شمس تنها خیابان سازی را برای جامعه مفید نمیداند بلکه مسائل معیشتی را هم در کنار آن قرار میدهد که باید مسائل اقتصادی مردم نیز در نظر گرفته شود. در ایران برای پیشرفت مدرنیته، خیابان و حمام و مدرسه ساخته میشود. اما آنچه که همواره در این میان از یاد برده شده است خود مردم هستند و نیازهای روزانه شان، شمس در شعر از خیابان حرف میزند که رؤسای شهر آن را ساختهاند. خیابانی که استهبان را به هیچ جا وصل نمیکند (راه ارتباطی نیست) و معتقد است که این خیابان به تنهایی سودی برای مردم ندارد.
"این خیابون که بنای رؤساست
نه به جهرم، نه به نی ریز، نه فساست"
...
"ای خیابون نه دوای بَشنَه نه کُم
نه اَتوش قاتقه نه جو نه گندم "
(این خیابون نه دوایی است برای بدن و نه شکم، نه از آن برای مردم خوراک به دست میآید و نه جو و نه گندم.)
او این خیابان را تنها ظواهری از مدرنیته میداند که توانسته کارکرد اصلی خود را پیدا کند. کارکردی که میتوانست پل ارتباطی میان استهبان و شهرهای همجوارش مانند نی ریز و فسا و جهرم باشد.
اگر که مدرنیته به ایران آمده است اما هنوز اندیشهی آرام ایرانی سنتی باقی مانده است. شمس به این نکته نیز توجه داشته است.
"خونهی آجری و دیوالِ بلند
اَپیشِ چیشامو قشنگ است و پسند
هر که بود کرده خُودش را رِشخند
گفتنی دَدَه بانو و آبیجی بَگُم:
توش خودُم کشته، بُرونُش مردم"
ماجرای این بند از این قرار است که یک نفر خانهای با آجر و دیوارهای بلند میسازد، همه از این خانه تعریف میکنند، منتها این خانه از گزند چشم مردم در امان نمیماند.
درست است که خانه و خیابان و.... ساخته شده است اما تفکر همچنان سنتی باقی مانده است. شمس چنین جامعهای را میبیند و با دیدی انتقادی آنها را بازگو میکند.
او معتقد است که هیچ چیز این جامعه تغییر نکرده است، تنها چیزهایی که تغییر کرده، ظواهر است.
همه چیز به ظاهر نو شده است اما از درون مباحث اجتماعی فرقی نکرده است.
فئودالیته در ایران تاریخی بلند دارد. شمس به این مبحث نیز از نگاه انتقادی نظری افکنده است.
"فئودالیزم به طوری کلی دورانی اجتماعی و اقتصادی بوده مبتنی بر مالکیت شخص فئودال، بر وسایل تولید و در درجهی اول بر زمین و تملک ناقص وی بر نیروی کار یعنی روستایی مقید بر زمین، که به شکلی از اشکال تابع مالک فئودال بود.
در عهد فئودالیته به موازات مالکیت کلی فئودال، روستایی و پیشه ور مالک آلات و ابزار تولید و مزرعهی خصوصی اطراف مسکن خویش و مبنای مالکیت اخیر کار فردی بوده است.
طبقات اصلی جامعهی فئودالی عبارت بودند از: زمین داران فئودال و روستاییان (پیگولوسکایا: ١٣٥٣، ٦٣٨)
"اًیادُم هس که مرحوم آغام
انگورای گوز قاطری می دادِ قوام"
(من به یاد دارم که مرحوم پدرم انگورهای دانه درشت به قوام الملک شیرازی والی فارس میداد.)
محصول اضافی در دوران فئودالیزم به صورت بهرهی فئودالی یا بهرهی مالکانه درآمد. سیر تکاملی شیوهی فئودالی عبارت بود از تواتر سه شکل از بهرهی مالکانه که یکی جانشین دیگری میگردید. بدین قرار:
١- بهره ی مالکانه به صورت کار (بیغانه) که روستایی بخشی از هفته را برای خود در زمین خویش کار میکرد و دیگر روزهای هفته را به رایگان از زمین فئودال زراعت مینمود.
٢- بهرهی مالکانه به صورت جنسی (یا مالالاجارهی جنسی) که روستایی فقط در زمین خود کار میکرد ولی مجبور بود بخشی از محصول را به فئودال بدهد (مزارعه).
٣- بهرهی نقدی، در این مرد روستایی مجبور بود بخشی اعظم درآمد نقدی خویش را که از فروش محصولات خود در بازار به دست میآورد، به فئودال بدهد.
٤- بهرهی مالکانه در عصر فئودالیزم و پیش از دوران صنعتی وجود داشته است و فئودال محصول اضافی و گاهی هم بخشی از محصول ضروری روستایی را تصاحب مینمود (پیگولوسکایا: ١٣٥٣، ٦٣٥)
سید مهدی مرشدی
□
منابع و مآخذ
١ – شمس اصطهباناتی، محمد. شمس اصطهباناتی، پژوهش و گردآوری محمد رضا آل ابراهیم، انتشارات سته بان، استهبان، چاب اول ١٣۸٥
2- کیویستو، پیتر. اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی، مترجم منوچهر صبوری، نشر نی، تهران، چاپ ششم ١٣۸٦
٣- آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی، مترجم کاظم فیروزمند و دیگران، نشر مرکز، چاپ دهم ١٣۸٥
٤- پیگو لوسکایان.و. تاریخ ایران، مترجم کریم کشاورز، انتشارات پیام، تهران، چاپ سوم ١٣٥٣
٥- کاتوزیان، محمد علی همایون، نه مقاله در جامعه شناسی تاریخی ایران نفت و توسعهی اقتصادی، مترجم علی رضا طیب، نشر مرکز، تهران، چاپ دوم ١٣۸٣
٦- صنعتی، محمد. خاستگاه استبداد در ایران، مجله ی کتاب توسعه شماره ١٣، تهران، چاپ اول ١٣۸٢
٧- آشوری، داریوش. ما و مدرنیت، موسسهی فرهنگی صراط، تهران، چاپ اول ١٣٧٦