صفحه ی اول
انجمن ها ی گفتگو تصاویر
صفحه ی اول انجمن ها ی گفتگو تصاویر
استهبان
تنظیمات کاربری
جستجو تماس با ما
تنظیمات کاربری جستجو تماس با ما
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
امروز 17 بهمن ماه ، 1390
 

منوي اصلي


 استهبان، شهر قرآنی
 منوی اصلی
       صفحه ی اول
       تحلیل
       درباره ی ما

 موضوعات:

       استهبان در یک نگاه
       جاذبه های استهبان
       مشاهیر استهبان
       عکس
       اخبار
       رایانه
       موسیقی
       ادبی
       نجوم
       معرفی کتاب
       استهبان و دفاع مقدس
       نور هدایت
       مخترعین و پژوهشگران
       ارتباط با مسئولین شهرستان

 امکانات:

       انجمن های گفتگو
       جستجو ی پیشرفته
       دریافت مطالب شما
       تنظیمات کاربری
       تماس با ما

آخرین ارسالها
کل موضوعات 184
کل ارسال ها 392
کل بازديد ها 100696
کل پاسخ ها 208
کل اعضا 188
آخرين 20 ارسال انجمن

داستان کوتاه
ارسال شده توسط reza870 در مورخه : پنجشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1390

خدا از نگاه ملاصدرا
ارسال شده توسط reza870 در مورخه : پنجشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1390

طنز سال نو 1390
ارسال شده توسط reza870 در مورخه : دوشنبه، 22 فروردين ماه ، 1390

مشكلات استهبان
ارسال شده توسط reza870 در مورخه : جمعه، 27 اسفند ماه ، 1389

شعر پارسي
ارسال شده توسط reza870 در مورخه : جمعه، 27 اسفند ماه ، 1389

خبر فوري
ارسال شده توسط chenareabakhsh در مورخه : جمعه، 1 بهمن ماه ، 1389

تلخ در قصابي
ارسال شده توسط saboonati در مورخه : جمعه، 1 بهمن ماه ، 1389

معرفي تارنما (سايت) هاي ادبي
ارسال شده توسط samilac در مورخه : پنجشنبه، 23 دي ماه ، 1389

معاهده ضد تجارت جعلی
ارسال شده توسط msaghaei در مورخه : يكشنبه، 23 آبان ماه ، 1389

ديكشنري شيرازي !
ارسال شده توسط chenareabakhsh در مورخه : چهارشنبه، 12 خرداد ماه ، 1389

رای گیری عرب ها برای خلیج فارس
ارسال شده توسط saboonati در مورخه : چهارشنبه، 5 خرداد ماه ، 1389

گزيده اي سخنان كوروش بزرگ
ارسال شده توسط Rishsefid در مورخه : چهارشنبه، 5 خرداد ماه ، 1389

از انشتين
ارسال شده توسط Rishsefid در مورخه : سه شنبه، 4 خرداد ماه ، 1389

زیبا
ارسال شده توسط Rishsefid در مورخه : جمعه، 28 اسفند ماه ، 1388

لطیفه
ارسال شده توسط chenareabakhsh در مورخه : جمعه، 28 اسفند ماه ، 1388

ماجراهای جالب مدیریتی
ارسال شده توسط chenareabakhsh در مورخه : جمعه، 28 اسفند ماه ، 1388

عشق
ارسال شده توسط mhp1289 در مورخه : جمعه، 28 اسفند ماه ، 1388

ترين کلمه ...
ارسال شده توسط Rishsefid در مورخه : سه شنبه، 18 اسفند ماه ، 1388

عجیب ترین سوالات از مایکروسافت
ارسال شده توسط chenareabakhsh در مورخه : جمعه، 7 اسفند ماه ، 1388

ویژگی عجیب آلبرت اینشتین!
ارسال شده توسط Rishsefid در مورخه : چهارشنبه، 5 اسفند ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

تبلیغات
وب سایت جامع شهرستان استهبان

استهبان: پاسخ آقای آل ابراهیم به نامه انتقادی ج.سعادت
ادبی

 

 پاسخ آقای آل ابراهیم به نامه انتقادی ج.سعادت

 

گر تو بهتر مي‏زني بستان بزن

 

تو به‏تقصيرِ خود افتادي ازين دَر محروم

از كه مي‏نالي و فرياد، چرا مي‏داري

حافظِ خام طمع شرمي از اين قصه بدار

كارِ ناكرده چه امّيدِ عطا مي‏داري؟

سخن را با دو بيت از رندِ همه‏ي زمان‏ها، خواجه شمس‏الدين محمد، خطاب به‏خودم آغاز مي‏كنم. البته با اجازه‏ي خواجه، دستبردي به شعرش مي‏زنم و اين گونه بيان مي‏دارم تا مصداقِ حالِ من باشد:

خاطي خام طمع شرمي از اين قصه بدار

كارْخطاكرده، چه امّيدِ عطا مي‏داري؟

اگر توقّعِ تشكر و اميدِ عطا نداشتم، انتظارِ اتهام هم نمي‏كشيدم. ولي باريدن گرفت. زيرا خدمتِ من به خيانت تعبير شده است.

چگونه سر زِ خجالت برآورم بَرِ دوست

كه خدمتي بسزا بر نيامد از دستم »حافظ«

با سلام و درودِ فراوان بر سركار خانم و يا جناب آقاي  »ج. سعادت«

پيغامِ شما را خواندم. از شهامتِ شما خُرسند شدم. و خوشحال‏تر از آن، اين كه سرانجام شخصي پيدا شد كه از »شمس«، آن بزرگمرد و بنيان‏گزارِ فرهنگِ عامه در استهبان، اطلاعاتي دقيق و درست و بيش از آن چه در كتابِ چاپ شده، آمده است، در اختيار دارد. اين را به‏فال نيك مي‏گيريم و اميدواريم كه هر چه سريع‏تر كتابي را كه ايشان در دست دارند به چاپ برسانند تا علاقه‏مندانِ به آن بزرگوار با اطلاعاتِ ذيقيمتي روبه‏رو شوند. زهي سعادت.

مگر ما بيش از يك حافظ داريم. شما توجه بفرماييد كه افزون بر هزار نسخه‏ي متفاوت از حافظ در دست است. آيا اين تعددِ نُسَخ چيزي از اهميت و ارزشِ والاي حافظ كاسته است يا برعكس، بر عظمتش افزوده است؟ زيرا اگر حافظ اين قُرب و منزلت نداشت، كسي بدو اعتنايي نمي‏كرد. مگر ما در تاريخِ ادبياتِ كشورمان، شاعر و نويسنده‏ي گمنام كه فقط نام‏شان صفحه پُر كنِ كتاب‏ها و دايرةالمعارف‏ها است كم داريم. آيا كسي حتي نامِ برخي از آن‏ها را شنيده است؟ ولي برعكس چرا ما با چندين صد نسخه از حافظ و شرحِ ديوانِ او در همين زمانه‏ي خودمان از: محمد قزويني و قاسم غني، بهاءالدين خرمشاهي، دكتر حسنعلي هروي، دكتر عباس زريابِ خويي، دكتر پرويزِ ناتلِ خانلري، ابوالقاسمِ انجوي شيرازي، هوشنگ ابتهاج (سايه)، احمد شاملو، هاشمِ جاويد، دكتر خليل‏اللَّه خطيب‏رهبر، مسعود فرزاد، تماشاگه راز (شهيد مرتضي مطهري)، دكتر محمود هومن، حافظشناسي نيازِ كرماني، شرح سودي بر حافظ دكتر عصمت ستارزاده، از كوچه رندان دكتر عبدالحسين زرين‏كوب، در كوي دوست شاهرخ مسكوب، و.... رو به رو هستيم.

و چشمِ ما روشن اگر كه شما هم برداشتِ خودتان را به‏صورتِ يك كتاب به‏دوستدارانِ آن بزرگ‏مرد هديه دهيد. اتفاقاً اين حقِ مُسلّمِ شماست به‌ويژه آن كه از خانواده محترمِ آن عزيزِ ارجمند هستيد. اين جسارت را بر بنده ببخشاييد كه قبل از اين كه شما اقدامي كنيد بنده با گستاخيِ تمام پيشقدم شدم و كارِ سرتاپا غلطي را از  »شمس« ارائه داده‏ام. شما نمي‏بايست چنين اجازه‏اي را بر فردِ بيسوادِ سخيف‏سازي چون حقير مي‏داديد.

چه اشكالي دارد كه شما هم پا به‏ميدانِ عمل بگذاريد و دانسته‏هاي‏تان را به ما بياموزيد؟ مگر خداي نا كرده ما بخيليم؟ يا ميدان را براي كسي تنگ كرده‏ايم؟

ما كه سراپا اشتباهيم و براي كسبِ معاش و شهرت آمده‏ايم. شما كه الحمداللَّه از اين قضايا مُبرّائيد و خودساخته و خودپرداخته‏ايد، چرا تاكنون سكوت كرده‏ايد؟ مگر نه اين كه در سي سالگي درگذشتِ آن والامقام بسر مي‏بريم. چرا اين سكوتِ سي ساله را نمي‏شكنيد و آن چه كه در بساط داريد به معرضِ ديد نمي‏گذاريد تا روي بنده كه سراپا »خطا و لغزش و كاستي و سخيف‏ساز و بي‏مايه‏ام« را كم كنيد؟

و حتماً معني سخيف را مي‏دانسته‏ايد كه در موردِ بنده به‏كار گرفته‏ايد. باشد. عيبي ندارد. يك‏بارِ ديگر سري به دهخدا و معين و فرهنگ سخن دكتر حسن انوري مي‏زنيم تا ببينيم نظرِ آنان چيست: سخيف = مرد كم عقل و سبك، مرد تنك خِرد. (دهخدا، ص11912) /// سَخيف = ناقصِ عقل، كم خِرَد، ضعيف، پَست، دون (معين، ص 1845) /// سخيف = نادرست، بي‏پايه، واهي، پَست، بي‏ارزش، سُست و ضعيف (فرهنگ بزرگ سخن، ص 4068)

بنده‏ي حقيرِ سراپا تقصير را متهم كرده‏ايد كه كتابِ  »شمس« را به‏بدترين نحوِ ممكن گردآوري و چاپ كرده‏ام و از منابع ناموثق، شنيداري، جفت و جور شده و در نهايتِ كج سليقگي و عمدتاً از لايه‏هاي عيش‏پرداز مُطايبه‏جوي و منقل‏فراز (بايد خدمتِ شما عرض كنم كه متاسفانه از فرازِ منقل به‌فرودِ سيخ و سنگ نايل آمده‏اند) استفاده كرده‏ام.

مگر نه در آغاز كتاب از ديگر بزرگمردِ عرصه‏ي ادبياتِ ايران، آن سرورِ شاعرانِ جهان »مولانا محمد بلخي« مصرعي به وام گرفته‏ايم كه: »گر غلط گفتيم اصلاحش تو كن« اي كاش كه اگر حرفِ بنده‏ي عجول كه خواسته‏ام براي پُر كردنِ كيسه‏ي درويشي خويش، خارج از قواعدِ روشِ تحقيق، آن هم در سطحِ يك پروژه‏ي آبكي دانشجويي (خدا را شكر كه چندين دانشگاه را درنورديديم و براي تكميلِ پايان‏نامه‏ي تحصيلي در جلو كسي چون مني، زانو نزديم و سر خَم نكرديم تا داده‏هاي او، امروزه خاري شود در چشمِ چون مني) و صرفاً جهتِ تكميل كردنِ كُلكسيون (براي اهتراز از واژه‏ي بيگانه،  »مجموعه«  بهتر نيست؟!) اصطهباناتي‌هاي خويش، همه چيز را سرِ هم‏بندي مي‏كنيم، گوش نمي‏كرديد لااقل به‏احترامِ خودِ «شمس» و به حرمتِ مولانا، هر چه كه ما غلط گفته بوديم شما در پيِ اصلاحش برمي‏آمديد. البته هنوز هم دير نيست و بنا بر مَثَلِ معروف: «ماهي را هر وقت كه از آب بگيريد تازه است». خواهشِ بنده‏ي كم‏ترين اين است كه هر آن چه در چنته داريد بَيْني وَ بَيْنَ‏اللَّه به‏چاپ برسانيد و روي بنده‏ي سر هم بندي كننده‏اي چون من را كم كنيد تا ديگر، خلق‏اللَّه را سر كيسه نكنم و از قِبَلِ بزرگي چون شمس عزيز براي خود كيسه‏اي ندوزم و شهرتي دست و پا ننمايم و به‌قولِ شما «كلكسيون» اصطهباناتي‏هاي خود را تكميل نكنم.

 

متأسفانه كسي نبوده است كه شيوه‏ي درست فكر كردن و درست نگاشتن را به‏ما بياموزد تا مطالبِ مردم را  »به بدترين نحو ممكن« به‏چاپ نرسانيم. شما كه خوشبختانه در مكتبِ انسانيت، شيوه‏ درست انديشيدن و صحيح نگاشتن را به‏نحو اَحسن آموخته‏ايد و از تهمت زدن و افترا بستن مُنزّه‏ايد، لااقل كتابِ »شمس«ي را كه در اختيار داريد »به بهترين نحو ممكن« به‏زيورِ چاپ آراسته گردانيد تا در حدِ حرف باقي نمانيد. زيرا بهتر از بنده مي‏دانيد كه: «دو صد گفته چون نيم كردار نيست.»

 

بنده و آقاي محمدباقر شمس حاضريم در محضرِ شما تَلَمُّذ كنيم و آن چه را كه از آن بزرگ‏مرد آموخته‏ايد به ما بياموزيد و برداشتِ خودتان از آن والامقام را به‏ما منتقل كنيد. زيرا كه شما اين اقبال را داشته‏ايد تا در خانه‏اش بزرگ شويد. و اين موهبت كمي نيست. قدرش را بدانيد. زيرا كه اين سعادت نصيبِ همه كس نشده است. علاوه بر اين‏ها، آن كه صاحبِ دفترِ اصلي ايشان است، شما هستيد. ما با كمالِ افتخار، شاگردِ مكتب‏خانه‏ي شما مي‏شويم.

اي كاش ساعاتي را كه با آقاي محمدباقر شمس به‏تَطابقِ آن‏چه كه من از اشعار »شمس« داشتم با دو دفترِ اصلي شاعر كه با دست‏خطِ خويش نگاشته است مطابقت مي‏كرديم، حضور مي‏داشتيد تا اين قدر غيرِ منصفانه قضاوت نمي‏كرديد و يك طرفه به قاضي نمي‏رفتيد.

آيا يكبار هم كه شده است از بنده پرسيده‏ايد كه چه ميزان زمان صرفِ تدوينِ اشعار نموده‌ام؟ يا پرسيده‏ايد كه زيرنويس‏ها چگونه و از كجا و با چه مَشقّتي و در چه مدت زماني تهيه كرده‏ام؟ آيا پرسيده‏ايد كه چاپِ اين كتاب چه‏قدر هزينه در برداشته و وامي كه گرفته‏اي قسطش تمام شده يا هنوز بدهكاري؟ و پرسيده‏ايد كه آيا يك دَهمِ آن مبلغي كه صرفِ انتشار آن شده است برگشت داشته است يا خير؟ از خيرِ سودِ مادي‏اش گذشتيم. زيرا پشتوانه‏ي كارِ من عشق است. عشقِ به  »شمس« و عشق به شهر و ديار و عشقِ به مردمِ پاك‏نهاد. اگر بر فرض، هم اكنون »شمس« زنده مي‏شد و كُلِ زندگي حقيرانه‏ي مرا هم درخواست مي‏كرد همراه با جانم تقديمش مي‏كردم. شما چه فكر كرده‏ايد بنده‏ي خدا!

البته هنوز هم دير نيست. كارِ بنده پُراز عيب و نقص است. درست. دليلِ ادعايم همان تك‏مصراعِ بزرگ‏شاعرِ همه اعصار »مولوي« بر صفحه‏ي نخستِ كتاب است. لطفاً شما صحيحِ آن را چاپ كنيد. آيا مي‏خواهيد بيش‏تر از سي سال صبر كنيد؟ آيا مي‏خواهيد باز ميدان را براي آدم‏هاي بي‏سوادِ سخيف‏كاري چون بنده باز بگذاريد تا دو مرتبه روز از نو روزي از نو. و شما در مقابلِ عملِ انجام شده قرار بگيريد و باز از كَچه (كمين‏گاهي براي شكارِ پرندگان) سر برون آريد و فرياد واحسرتا سر دهيد كه برسيد كه بر»شمس« جفا رفته است؟ اين گوي و اين ميدان. براي چاپِ درست و صحيحِ اشعارِ مرحومِ  »شمس« هيچ مانع و رادعي در كار نيست. فقط همت مي‏خواهد و غيرت كه الحمداللَّه در وجودِ شما هست.

شما فرموده‏ايد كه »آل‏ابراهيم مدعي است كه از خانواده شاعر كمك گرفته است. « خواهش بنده اين است كه بفرماييد در كدام صفحه، كدام سطر از كتاب اين ادعا را كرده‏ام. شما ماشاءاللَّه نوشته‏ايد كه دستِ كم 27 » نفر از اركانِ اصلي آن شاعرِ گرانمايه در قيدِ حيات‏ايد. خداوند سايه‏ي همه‏ي شما را بر سرِ بنده مستدام بدارد. همگي‌تان براي من عزيز و بزرگواريد. حتي اگر به‏جاي27 نفر، 27000 نفر بوديد، خاكِ پايتان را توتياي چشم مي‏كردم. شما چه فكر كرده‏ايد؟! من شمس را از نورِ چشمانِ خويش گرامي‏تر مي‏دارم. شماها هم كه از اَخلاف ايشانيد براي من بسيار موردِ احتراميد.

بنده را متهم كرده‏ايد كه تلاشي براي دستيابي به‌اصلِ اشعار نكرده‏ام. آيا مي‏دانيد كه پس از كنكاشِ فراوان و پيگيري‏هاي مداوم، در سالِ 1363 كه با عنايتِ دوستِ نازنينم جنابِ آقاي علي‌آقا شمس پسرِ دومِ آن بزرگمرد (در شهرستانِ داراب) به دفترِ كوچكِ قطعِ رُقعي بدونِ جلدِ دست‏نويسِ خودِ شاعر كه در صفحه‏ي اول آن هم جوهرِ ريخته شده است دسترسي يافتم، گويي جهاني تازه به‏رويم باز شد. آن‏گاه با شوقِ فراوان و ذوقي وافر، آن‏ها را با دقتِ وسواس‏گونه‏اي پاكنويس كردم و حتي واژه‌هايي كه نمي‌توانستم بخوانم (زيرا شما بهتر از بنده مي دانيد كه آن خدابيامرز به‌همه چيز فكر مي‌كرد جز با خطي خوش نوشتن) از رويِ دستنوشته نقاشي مي‌كردم و مدتِ بيست سالِ تمام بمثابه نورِ چشمانم از آن محافظت كردم و دايم در پي تكميلِ آن بودم و سرانجام با محبتِ پسر ارشد آن بزرگمرد جناب آقاي محمدباقر شمس، كه بذلِ عنايت نمود و مرا به منزلِ خود دعوت كرد و ميهمانش شدم و به دفترِ ديگرِ شاعر كه داراي قطعِ رَحلي است و دستخطِ خود شاعر است، راه يافتم و به‏اتفاقِ ايشان، تك تكِ مصراع‏ها را خوانديم و بررسي و مطابقت كرديم و بنده بدونِ اجازه‏ي آقاي محمدباقر شمس حتي يك واژه را جا به جا نكرده‌ام. ‏حال جاي پرسش است كه چگونه بي‏انصافي مي‏كنيد و مرا سرسري‏نگار و سهل انگار و لاقيد و خطا كار و سخيف‏ساز مي‏ناميد؟ باشد. عيبي ندارد. به هر آن صفتي كه مرا مُتَّصِف فرموده‏ايد، مي‏پذيرم كه هستم.

گزاف نگفته‏ايد كه شما پاره‏ي تنِ  »شمس«ايد. اين درست. و افتخار كمي هم نيست. ولي اجازه بدهيد تا بنده هم عرض كنم اگر شما جزئي از وجودِ  »شمس«ايد، ولي »شمس«، جانِ من است. و فكر نمي‏كنم بيش از بنده شأن و مقامِ  »شمس« را شناخته و عظمتش را دريافته و دوستش داشته باشيد. زيرا اگر غير از اين بود در اين سي سالِ گذشته كتابي و يا لااقل در يك روزنامه و يا يك نشريه‏ي رسمي، با نوشتنِ چند سطري، ياد و نامِ آن عزيز را زنده و گرامي مي‏داشتيد.

دلم مي‏خواست قبل از چاپِ كتابِ شمس  به‏مطالبِ شما دسترسي داشتم. اما دريغ و درد كه چنين نشد. و من اطلاع نداشتم كه شما خيلي بيش‏تر از بنده و آقاي محمد باقر شمس، از زنده‏ياد »شمس«، مي‏دانيد. وگرنه حتماً از اطلاعاتِ شما بهره مي‏گرفتم. (البته مي‏دانستم كه شما همچون بسياري از مُدّعيانِ داشتنِ دفتر و دستك و اطلاعاتِ گرانبها از آن زنده‏ياد، لاف نمي‏زنيد و گزاف نمي‌گوييد و  بُخْل نمي‏ورزيد و از حسد به‌دوريد و نمي‏خواهيد از اين پشم، كلاهي براي خود دست و پا كنيد.) تصورِ من اين بود كه اگر قرار است كتابي از شمس چاپ شود در مرحله‏ي نخست مي‏بايست به‏فرزندِ ارشدِ شاعر مراجعه كنم. شما هم كه باشيد همين تصوّر را داريد. وگرنه همه‏ي بازماندگانِ آن عزيز براي من به‏طورِ يكسان قابلِ احترام‏اند. و اين جمله‏ي شما »در مدحِ گردآورنده و ذمِ خويشان« مرا در خود فرو برد. دليلش هم آن كه جنابِ آقاي محمدباقر شمس بنده‏نوازي فرموده‏اند و مرا موردِ مرحمتِ خويش قرار داده‏اند، تقصيرِ بنده كه نيست. و خدا را گواه مي‏گيرم كه نه از ذَمِّ شما دلخورم و نه از مدحِ آقاي محمدباقر شمس، دلشاد. زيرا من جز به اعتلايِ فرهنگِ شهرمان و تجليل از بزرگانِ عرصه‏ي علم و ادب و هنر، منظورِ ديگري نداشته‏ام. حال، شما هر طور كه دلخواهتان است تصور بفرماييد.

و اي كاش تا دير نشده است از هزار اشكالي كه تاكنون از كتابِ آل‏ابراهيم گرفته‏ايد (900 تايش پيش‏كشِ خودتان) لااقل 100 تا از اشكال‏هايش را بيان مي‏فرموديد. زيرا مي‏ترسم هر چه بيش‏تر زمان بگذرد، اشكال‏ها به‏طورِ تصاعدي بالا رود و آن وقت منِ بيچاره چه‏گونه مي‏توانم پاسخگوي آن همه مشكلات باشم و از زيرِ بارِ آن همه عيب و نقص، شانه خالي كنم؟

و حيفم آمد كه اين مطلب را نياورم و آن اين كه «شمس» ديگر متعلقِ به‏شما نيست. «شمس»  به مردمِ اجتماعش تعلق دارد. اگر «شمس» نياي شماست به‏جاي خودش محفوظ و قابلِ احترام. ولي او كه در طولِ حياتِ پر بركتش هيچ گونه قيد و بندي را تاب نياورد، مطمئن باشيد كه اگر زنده بود آن حصارِ تنگي كه شما ‏دورش تنيده‏ايد حتماً حتماً پاره مي‏كرد و خود را از قيد و بندِ من و منيّت‌ها رها مي‏ساخت. مگر در سالِ گذشته كه توسطِ سازمانِ جهاني يونسكو بزرگداشتِ مولانا در قونيه برگزار شد يكي از دخترزادگانِ مولانا را نديدي كه گفت: «مولوي اگر چه نياي ماست ولي مالِ ما نيست زيرا او به‏جهانيان تعلق دارد.»

تقاضامندم همه اشكالات را بياوريد روي همين »سايتِ جامعِ استهبان« تا مردم بدانند كه من چه خطاكارِ سخيف‏سازي هستم و كسي خبر ندارد.

در ضمن، اين سخنِ شاگردِ خطاكارِ خود را بپذيريد كه واژه‏ي »گاه« فارسي است و تنوين »اً« عربي است و تركيب و به‏كارگيري آن نادرست است. هم‏چنان كه دوماً، سوماً، تلگرافاً، گاهاً و...  و »تألم برانگيز« كه باز تركيبي است از دو زبانِ عربي و فارسي. و هم‏چنين تركيبِ من در آوردي »سخيف‏سازي«. و همچنين اين غلطِ فاحشِ حروف‏چيني شده هم اصلاح بفرماييد كه «بزله» با »ذ« است نه »ز«. پس »بذله« صحيحِ آن است. مي‏توانيد علاوه بر سايرِ فرهنگ‏هاي لغت به صفحه‏ي 3876 لغت‏نامه‏ي مرحوم دهخدا هم نگاهي بيندازيد.

 

براي اين كه خيال‏تان را راحت كنم تا بدانيد كه بنده، خداي ناكرده قصدِ تخريب آن بزرگمرد را نداشته‏ام شما را ارجاع مي‏دهم به مطالبي كه درباره‏ي »شمس« و همين كتابي كه شما تا اين ساعت بيش از هزار اشكال از آن استخراج كرده‏ايد تا بدانيد كه ديگران چه فكر مي‌كنند:

»شمس اصطهباناتي» (معرفي)، محمد ثالثي، روزنامه عصر، شماره 3092، صفحه‏ي »پاياني«، دوشنبه، 27 آذر 1385، صفحه 16

»شمس اصطهباناتي»  (معرفي)، امين فقيري، روزنامه عصر، شماره 3093، صفحه‏ي »پاياني«، سه‏شنبه، 28 آذر 1385، صفحه 16

»شمس اصطهباناتي« (معرفي)، محمدمهدي‏مدرس، روزنامه‏خبر، شماره 7391، صفحه »كتب و نشريات«، چهارشنبه، 6 دي 1385، صفحه‏ي 6

»شمس اصطهباناتي«  (معرفي)، ابوالقاسم فقيري، روزنامه عصر، شماره، صفحه‏ي »كشكول«، شنبه، 23 دي 1385، صفحه 5

»شمس اصطهباناتي« (معرفي)، محمدعلي پيشاهنگ، روزنامه عصر، شماره 311«، صفحه »فرهنگي«،چهارشنبه،1بهمن1385، ص5

»شمس استهباناتي«  (معرفي)،  خليل اسماعيل‏بيگ، روزنامه خبر، شماره 7500، صفحه‏ي »كتب و نشريات«، چهارشنبه، ارديبهشت 1386، صفحه‏ي 35

»شمس استهباناتي« (معرفي)، حسينِ خديش، مجله‏ي فرهنگ مردم، شماره 21 و 22 ، مورخ 1 مرداد ماه 1386، صفحه 209 تا 214

»شمس اصطهباناتي« (معرفي)،  الف. تيرداد، روزنامه عصر، شماره 3729، صفحه‏ي »كتابخانه«، چهارشنبه، 29 فروردين 1388، ص 7

همچنين نگاه كنيد به‏مطالبِ بهاالدين مرشدي و سيد مهدي مرشدي و ديگران در اينترنت.

براي نمونه مطلبي كه در ماهنامه »گل آقا« به‏چاپ رسيده و در سايتِ آن مجله هم حضور دارد، درپايان تقديم دوستداران »شمس« مي‏كنيم.

سخن را با اين اميد به‏پايان مي‏برم كه انشاءاللَّه به‏وعده‏هاي خود عمل كنيد و هر چه زودتر اثرِ ارزشمند و بي‏عيب و نقصِ‏تان را به‏دستِ چاپ بسپاريد. و خواهش بنده اين است كه : قلم همچون اسبي سركش است . اگر نداني كه در كجا به‌كار بگيري و چگونه مهارش كني ، نخستين كسي كه ضربه مي خورد ، صاحبِ قلم است. يك مقدار عفت كلام داشته باشيد و اين گونه بنده‌ي حقيرِ سراپا تقصير را ـ كه شايد به‌لحاظِ سِني جاي پدرِ شما محسوب شوم ـ زيرِ سمكوبه‌هاي اسبِ لگام‌گسيخته‌ي قلمِ خويش لگدمال نكنيد زيرا

ما زِ ياران چشمِ ياري داشتيم

ولي گويا از اصل خطاكار بوده‌ايم.

مي توانستي، فرزندم، كمي رئوف‌تر باشيد.   بماند.

دوستدارِ هميشگي آن ستاره‏ي درخشانِ آسمانِ فرهنگِ مردم ـ شمسِ اصطهباناتي ـ و تمامي اعضاء خانواده‌ي محترمش: محمدرضا آل‏ابراهيم. استهبان،  18/1/1388

ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 25 فروردين ماه ، 1388 توسط مدیر  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : rup14nuq
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
پاسخي چند (امتیاز : 1)
توسط astaneh در مورخه : سه شنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
استاد گرامي با تقديم ادب و احترام پاسخ مختصري به گلايه و درد دل هاي بحق حضرتعالي ارسال كرده ام كه در همين سايت درج و بي صبرانه در انتظار ملاحظه مجدد نقطه نظرات آن جناب نشسته ام . دوست عزيز آقاي محسن خوش نيت ذيل اولين مطلب بنده خواسته اند كه براي نمونه یکی از اشكالات را به شیوه صحیح بیان كنم . بنده نيز ذيل نوشته نامبرده تحت عنوان «بدون موضوع» اولين مصداقي كه به نظرم رسيده قلمي و ارسال نموده ام. حسب درخواست حضرتعالي به زودي مجموعه كامل اشكالات مورد ادعاي خود را به همين سايت ارسال مي كنم . در ضمن آقاي علي شمس نيز اشكال گيري بسيار مفصلي از كتاب داشته و مكتوب كرده كه انشاءالله با كنار هم گذاشتن و مطابقه اثر حضرتعالي با اين مكتوب و تحريرات ادعايي حقير - كه بخش اعظم آن را مرهون مادرم خانم شمس الملوك شمس هستم - همچنين نگاهي مجدد به منابع اصيل و موجود بتوانيم حق مطلب را ادا و اثري پيراسته به زيور طبع آراسته كنيم . ارادتمند - جمال سعادت 01/02/1388


[ ارسال جوابیه ]

لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد ادبی
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه ادبی:
نقد كتاب خرنامه شمس اصطهباناتي


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

       info@stahban.com  --   stahban@gmail.com

   پیامک: 09179307194    صندوق پستی: 333-74515

استفاده از عکس ها فقط با اجازه عکاس مجاز می باشد.
استفاده از سایر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.

 power by: phpnuke


 




Bookmark and Share